RSS

بایگانی ماهانه: ژانویه 2012

اعتراض حق ماست ، اما نفهميدم كه آيا نتيجه گرفتن هم حق ماست ، يا خير ؟

بيست و پنج بهمن نود با كدامين هدف به خيابان بياييم ؟

راستش خود مني كه در همه تظاهرات دو سال اخير جنبش سبز شركت كرده ام و نه ترسي از باتوم دارم و نه وحشتي از يگان ويژه ، برايم جاي سوال است كه از پرداختن هزينه يك حركت اعتراضي ديگر چه چيزي به دست خواهيم آورد ؟ وقتي من فعال سياسي سبز اين گونه فكر ميكنم تقريبا محال است كه حتي با تبليغات كامل و جدي تمام سايت هاي سبز و ساير اپوزوسيون ، بتوانيم جمعيت بزرگي را در خيابان جمع كنيم مگر انكه پاسخي منطقي براي اين گونه سوال ها داشته باشيم .
معترض از خود ميپرسد آيا اين تظاهرات آغازي خواهد بود بر يك حركت با برنامه و اعتراض ادامه داري كه براي رسيدن به هدفي مطلوب رخ ميدهد ؟
از خود ميپرسد آيا قرار است باز هم به خيابان برويم و آنچه ميبينيم نيروهاي تا به دندان مسلح باشد و هيچ تجمع اعتراضي كامل و قابل تصوير برداري شكل نگيرد ؟ و بعد هم با سرخوردگي به خانه بازگردد و در استاتوسي بنويسد ، ديديد چقدر مامور بود ؟ حقيقتا نظام از ما وحشت دارد .
از طرف ديگر نيروي سركوب به كدام علت نبايد سركوب كند ؟ چرا عقب نشيني كند ؟ هر كدام از نيروهاي يگان ويژه و بسيج و سپاه ، حتي اگر خودشان هم بخواهند ، نميتوانند دست از سركوب بشويند زيرا كه در دل ميگويند ، اي اقا اين معترضان كه فردا يا در خانه خوابيده اند و يا گوشه سرد زندان اوين ميلرزند ، آن وقت من ميمانم و رئيسم !!

به راستي براي اين سوالات و بسياري سوالات ديگر از اين دست ، چه پاسخي هست ؟

بيانيه شوراي هماهنگي راه سبز اميد را با دقت خواندم ، آنچه فهميدم اينكه اعتراض حق ماست ، اما نفهميدم كه آيا نتيجه گرفتن هم حق ماست ، يا خير ؟

از صفحه اتحادملي در فيسبوك :

https://www.facebook.com/Hambastegi.Va.Shoghe.Etehad

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در 31 ژانویه 2012 در Uncategorized

 

درد و دل يك مبارز سبز با همسنگرانش

من به عنوان کسی که در انتخابات ریاست جمهوری به میرحسین موسوی رای دادم و برای گرفتن حق خودم و ملتم در كنار هزاران جوان ایرانی در خیابان ها فریاد ازادی سر دادم ، به عنوان كسي كه در ميان همه سبزها در خيابان جنگيدم و در عاشوراي سبز در كنار مذهبي ها و غير مذهبي جزيي از يك حماسه به ياد ماندني بودم ، به عنوان كسي كه نه تنها ميرحسين عزيز بلكه طيف بزرگي از اصلاح طلبان و روشنفكران مذهبي را صميمانه دوست دارم ، به عنوان كسي كه شامه اش با بوي گاز اشك اور غريبه نيست و پشتش بارها ضربه دردناك باتوم را چشيده است ، به عنوان كسي كه ميفهمد زندان و بازجويي و لباس شخصي و بند 209 يعني چه و نهايتا به عنوان يك دوست سبز از شما اجازه ميخواهم تا با شجاعت اعلام كنم كه راستش دیشب از صحبتهای رضا پهلوی لذت بردم ….
امیدوارم كه شما دوستانم بدون زدن برچسب سلطنت طلبی و غرض ورزی با نوشته های من برخورد کنيد .
رضا پهلوی اینچنین گفت:
{ من دو باور کلیدی دارم ، به این مساله اعتقاد کامل داشته باشید که وقتی ملتی اراده کند برای تعیین سرنوشت ، هیچ قدرتی نمیتواند در مقابلش بایستد و در چنین شرایطی اهمیت اتحاد و همبستگی بسیار کلیدی است. بین ما اختلاف سلیقه وجود دارد اما اشکالی ندارد مهم ان است که بتوانیم یک توافق برای اینده ای روشن داشته باشیم و مسائل حزبی را کنار بگذاريم و به موضوع با هدفي ملی برخورد کنیم.
ازادی ایران در گرو اتحاد و همبستگی است . در حال حاضر یک مرز بندی بیشتر وجود ندارد انهایی که همچنان در جستجوی ساز و كاري برايحفظ و تداوم نظام هستند و انهایی که مانند من معتقد هستند یک آلترناتیو و یک نظام دموکراتیک سکولار تنها راه نجات کشورمان است.
من با انهایی که بر این باور هستند همسنگر هستم و برای این مبارزه میکنم ، آن کسی هم که مخالف عقیده من می باشد بايستي در اینده ایران اسن حق را داشته باشد که بر علیه من رای دهد… }

حال نگارنده ميپرسد كه چرا باید مردی که حرف از اتحاد میزند را بدون دلیل محکوم کنم و مورد شدیدترین الفاظ قرار دهم ؟
زمانی که فریاد زدم : موسوی موسوی پرچم ایران منو پس بگیر ، کسانی خرده گرفتند که موسوی نخست وزیر امام بوده و در سر رويايي ندارد جز بازسازي ديكتاتوري با رنگ و نمايي ديگر ، فرياد كشيدند كه جوان ، قبري كه بالاي سرش ايستاده اي ، مرده اي براي گريه كردن ندارد ، گفتند و نوشتند و بيانيه دادند كه ببينيد خودش گفت خود حسين موسوي ميگويد من به دنبال دوران طلايي امام و بازگشت به ارزش هاي اصيل انقلاب اسلامي هستم ، ميگفتند مگر خميني كه بود جز پيرمردي متوهم كه هزاران جوان بيگناه ايراني در دورانش اعدام شدند ؟ مگر فتوا نداد كه قبل از اعدام به دختركان باكره تجاوز كنيد ؟ شما جوانان سبز به دنبال يار غار چنين ظالم ديوانه اي ميرويد ؟ پشتش سنگر ميگيريد ؟

اما من ، من و تو باور نكرديم زيرا كه ديديم و فهميديم و دانستيم كه نام امام راحل چيزي نيست جز يك برگه در بازي سياست امروز ايران ، فهميديم كه ميرحسين موسوي از دموكراسي ميگويد و از تغيير قانون اساسي ، از آزادي و رفراندوم و انتخابات ازاد ، ديديم كه مير عزيز ما پاي حقوق حقه ملت ايران ايستاده است از عمق جان هزينه ميدهد .
باور كرديم ، موسوي را پذيرفتيم به عنوان همراه سبز و عزيز دل

بي تعارف و دوستانه ميگويم چرا نبايد فرصتي عادلانه به رضا پهلوي بدهيم ؟
چرا حمله كنيم ؟ چرا تخريب كنيم ؟ چرا نگذاريم خودش و حسن نيتش را به ما اثبات كند ؟من به رضا پهلوی احترام میگذارم چون از سرزمینم گفت از ازادی یاران دربندم گفت و این برام با ارزشه.درود بر رضا پهلوی که درد مردمم را فریاد میزند.
چرا فقط با عوض کردن عکس پروفایل يك دوست سبز به تصويري كه بويي از ملي گرايي و نشاني از رضا پهلوي دارد ، وي را متهم به سلطنت طلبی كنيم ؟؟
غير از اين است كه همه قلبمان برای ازادی وطن می تپید و دردمان كينه توزي هاي شخصي نيست ؟
دوستان من به راستي وقتش رسيده است كه این سکوت منحوس را بشکنیم و در عوض اين خودزني ، متحد و يكپارچه به خيابان برگرديم و طرحي نو دراندازيم .
فرداي آزادي ، رفراندم و انتخابات آزاد تکلیف همه ما را روشن خواهد كرد و اگر نه تا روزي كه این دعوای اصلاح طلبي و سلطنت خواهی و مجاهدین وجود داشته باشد سرزمین ما روی ازادی را نخواهد دید .

صفحه اتحاد ملي در فيسبوك :

https://www.facebook.com/Hambastegi.Va.Shoghe.Etehad

 
5 Comments

نوشته‌شده به دست در 28 ژانویه 2012 در Uncategorized

 

نامه اي انتقادي براي دوست بسیار محترم جناب اردشیر امیر ارجمند و دیگر دوستان شورای راه سبز امید.

نامه ای انتقادی براي دوست بسیار محترم جناب اردشیر امیر ارجمند و دیگر دوستان شورای راه سبز امید.

عدالت عدالتیان.
اختصاصی وبگاه «اتحاد ملی» در فیس بوک.

به عنوان یک نظامی و یک ایرانی معتقد به جنبش سبز ملی ایران، و یک ارتشی زمان جبهه با سابقه 5 سال حضور در یک نیروی امداد و ضربت تکاوران تیپ 55 هوابرد شیراز، و به عنوان دوستار قلبی مبارزه مظلومانه مردم کشورمان بر علیه خلافت استبدادی علی خامنه ای و شرکای دزد و خائنش مزاحم اوقات شما میگردم.

نوری زاد بزرگ ، با به وجود آوردن «کمپین نامه نویسی» ، باعث تحرک اجتماعی پویایی شد.میخواهم از روش ایشان استفاده نموده و به نوبه خود ، در کنار دیگر بزرگواران شورای ادمين وبگاه » اتحاد ملی» در فیس بوک نامه ایی به شما بنویسم.امید است که نظرات انتقادی بنده را پذیرا باشید ، و بنده را همواره دوستدار خود، و دیگر اعضای محترم شورای راه سبز امید بدانید.

در استانه حماسه 25 بهمن 89 قرار داریم ، روزی که پشت علی خامنه ای بدون شک لرزید، و متعجب و شوکه شده از نیروی مقاومت مردمی در خیابان ها ، تمام توان خود را برای سرکوب بسیج نمود.

از آغاز مبارزه مظلومانه مردم شریف و بزگوارمان بر علیه استبداد در 22 خرداد 88 ، تا 25 بهمن 89 ، علی خامنه ای و شرکای جنایتکارش ، با بهره وری از تمام امکانات سرکوب خود برای نابود کردن جنبش سبز ملی ایران کمر همت بسته بودند تا بتوانند با به قتل رساندن ستاره های جاودان و گل هاي پرپر شده سبز ، سرکوب، ارعاب ، شکنجه و بی حرمتی ، این حرکت اکثریت مردم ايران را به زانو دربیاورند.

کار به جایی رسیده بود که او حتی جنبش سبز ملی ایران و یارانش را مسخره مینمود.
حماسه جاودان 25 بهمن 89 اما ، درسی به او داد که هرگز فراموشش نخواهد کرد ، و از آنروز دیگر جرات مسخره کردن ندارد ، و هم اکنون یک سال تمام است که هر روزش را در آماده باش کامل به سر میبرد چون نمیداند این آتش خانمان سوز نفرت اجتماعی ، کی همانند اتشفشان دماوند منفجر گردد ، و مذابه هایش او و رژیم استبددادیش را در زیر خود مدفون کند.

در آنزمان بدیهی بود که علی خامنه ای و حشره های دور و برش از سپاه و بسیج و یا ملاموشی های جنایتکارش چون احمد جنتی ، مصباح یزدی و احمد خاتمی ، دیوانه وار دست به بدترین جنایات بزنند ، تا ارتباط یاران عزیز و بزرگوار جنبش سبز ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی ، دکتر رهنورد و خیلی های دیگر را با بدنه جنبش قطع کنند.

شاید برای همین هم بود که میر حسین عزیز قبل از اسارتش، تقریبا هر روز بیانیه صادر میکرد ، راهکار مشخص مینمود ، تدابیر حفاظتی انجام میداد و مهمتر از همه انتقال یک صدا و «پیامبر «از جانب خود به خارج از کشور بود .

آن پیامبر شما بودید ، و مدال طلای افتخار هماهنگی حماسه 25 بهمن 89 هم به عنوان کارنامه بر سینه شما میدرخشید.

از همان آغاز ، انتظار همه ما از شما خیلی بیشتر از این بود ، زيرا آن کسی که مسئولیت میپذیرد ، همیشه زیر بار فشار است و شما ظاهرا مسئولیت را پذیرفته بودید.

درک بنده از همان آغاز از شما این بود که شما یک سخنران بسیار متین ، یک متفکر بسیار قدرتمند و مهمتر از همه یک دیپلمات مجرب و کارکشته هستید اما جنبش سبز ملی ایران چه در آن زمان و چه در امروز به یک جانشین فرماندهی احتیاج دارد نه یک دیپلمات، و به نظر بنده شما ان فرمانده نیستید.
خود شما بهتر از بنده میدانید که ما با یک دشمن کلاسیک طرف نیستیم و نمیتوانیم او را فقط با توسل به نافرمانی مدنی ، و نفرت خفته در شبکه های اجتماعی و یا نیش زدن های نقطه ایی در اینجا و آنجای جامعه وادار به عقب نشینی و شکست نمایم.

من نظریه شما و دیگر دوستان محترم شورا را درک میکنم که عقیده دارید یک مبارزه تمام عیار اجتماعی و سیاسی بر علیه استبداد حاکم در کشورمان ، باید ریشه های فراگیر در جامعه داشته باشد ، و نوع مبارزه نیز باید متفاوت باشد، اما آیا واقعا چنین است ؟

خیر چنین نیست.

واقعیت این است که جنبش سبز ملی ایران یک حرکت کاملا خودجوش بود و زیر بنای ایدئولوژیک و آموزشی نداشت ، جنبش سبز در حین مبارزه یاد میگرفت و آموزش میدید، که این هم یکی از ویژه گی هاي مردم بزرگوار ماست ، اول عمل میکنند ، بعد آموزش تئوریک میگیرند.

یک تفکر نظامی میگوید : مهم این نیست که دشمن تو در زمین نبرد چه میکند ، مهم این است که تو چه میکنی! و تا زمانی که تو صرفا «فقط» دفاع میکنی، تنها یک سوال وجود دارد و آن زمانی است که دشمن بر تو چیره خواهد شد . پس با تاکتیک خود دشمن نجنگ ، چرا که شاید او این تاکتیک را از خود تو بهتر بلد باشد.
همانگونه که قبلا عرض کردم، ما با یک دشمن کلاسیک روبرو نیستیم، او همه چیز را از دید نظامی و سرکوب میبیند ، تمام حرکتهایش بوی سرکوب و قهر کامل دارد . به هیچ قانون انسانی و اخلاقی پایبند نیست . هیچ ارزش معنوی برای او ثبات فکری و محک گذاری استراتژیک ندارد، و تمام شعارهای معنویش فقط حرف مفت است.

ایا میتوان با او از دریچه انسایت طرف شد ؟ آیا میتوان به صورت کلاسیک و آموزشی جلو رفت ؟ ایا میتوان صرفا با تکیه «ایسمی» و «مکتبی» با او برخورد کرد؟
از همه اینها گذشته ، ما از 25 بهمن 89 تا امروز به نیروهای فعال جنبش سبز ملی ایران چه داده ایم ؟ چه انتظاری از آنان داشته ایم؟ چگونه آنان را راهبردی و فعال نمودیم ؟ ایا فقط «درخواست کردن» و انتشار چند اعلامیه «نرم «، راه صحیح یک مبارزه تمام عیار در مقابل دشمنی چون علی خامنه ای و حشرات دور و برش است ؟
بنده فردي سیاسی و متفکری مثل شما نیستم ، اما آیا این مبارزه ، مبارزه «تفکرات» است ؟ یا بسیج بیرحمانه تمام امکانات موجود برای زدن ضربه های پیاپی فیزیکی و معنوی بر پیکر دشمن مستبد داخلی ؟

بنده خدمت شما عرض کنم که «ایرانی» همواره و در طول تاریخش ، آن زمانی که لازم بوده در سایه یک سرفرماندهی «مقتدر» و یک سازماندهی «مشرف بر اوضاع» طي یک حرکت کاملا قلبی ، و شور و هیجان ملی بر دشمنانش پیروز شده است.
واقعیت این است که شورای سبز راه امید و بخصوص شخص شما تاکنون برای داشتن یک سرفرماندهی مقتدر و یک سازماندهی همه جانبه و مشرف بر عمل برتر کار مفیدی انجام ندادید، و همین عمل باعث شد که دشمن هر روز پر رو تر شود، و به صورت خزنده همانند یک مارمولک بی مقدار پیشروی نماید، نه به این خاطر که او قوی است ، بلکه به نظر بنده حقیر فقط به این خاطر که ما هماهنگی عملیاتی و راهبردی نداشتیم.
ممکن است بفرمایید که جنبش سبز ، حرکتی است متفاوت از تفکرات نظامی و ستادی . ممکن است بفرماید که این جنبش «نرم» است، و یا اینکه اصلا فرمانده پذیر و مقتدر نیست.
اگر این گفته شما صحیح باشد ، پس من از شما سوال میکنم که معنی واقعی این جمله چیست که :» تسلیم این صحنه سازی های خطرناک نمیشویم .؟» انسان دقیقا در چه موقعی قرار است » تسلیم» شود ، شکست ؟ یا پیروزی ؟
در ثانی به عقیده بنده ، به جز حماسه 25 بهمن 89، جنبش سبز ملی ایران تاکنون فقط تدافعی عمل کرده است . این دفاع به چه قیمتی تمام شد و نتیجه اش امروز چیست ؟
لت پار شدن بهترین دانشجویان و جوانان مبارزمان ؟ از بین رفتن ستاره های درخشانی چون جاویدنامی همانند محمد مختاری ، که حتی یک نفره با رژیم طرف شد و با دستبد سبزش در مقابل نیروهای رژیم مانور میداد و با توجه به عملش ، شیر بیشه در مقابل شهامت این پسر جاوید نام موش هم نیست ؟
ما چند نفر دیگر همانند محمد مختاری داریم ؟ صد نفر ؟ ده هزار نفر ؟ بیش از 3 ملیون نفر ؟ ایا اینها نیرو نیستند ؟ به شرفم قسم که حتی هزار نفر چون محمد مختاری ، این رژیم را صد بار سرنگون میکنند اگر هماهنگی ستادی و سرفرماندهی مقتدر و با دیسپلین داشته باشند، چرا که مرگ یکبار ، شیون یکبار.

از اینها گذشته ، ما چقدر نیروی فعال ، مجرب ، متخصص ، با استعداد ، با دانش و سلحشور در همین شبکه های اجتماعی داریم که ارزوی مبارزه را دارند؟ هر کدام از اینان ، بخصوص جوانانشان ، آتشفشانی از قدرتمندی و پیشتازی هستند ، اگر هدف استراتژیک مشخص ، و به دست یافتنی را در مقابلشان قرار دهیم، و آنان را با تجربه و احساس مسئولیت پدرانه مان همراهی کنیم. مگر میر حسین موسوی نکرد ؟مگر او نشان نداد که میشود ؟

بنا بر این پیشنهاد میکنم که روش مبارزه را سریعا تغییر بدهید !
قدرت آتش سیاسی و مدنی را به صورت کاملا مقتدر روی نقطه ضعف دشمن متمرکز کنید.
گاهی از اوقات شمشیر به دست گرفتن ، مهمتر است تا قلم به دست گرفتن.
گاهی از اوقات خضوع و خشوع درویشانه ، حتی اگر در ظاهر زیبا باشد اما در زمان نبرد کاملا بیهوده است!
نگران این نباشیم که اینده گان ما را به خاطر اشتباهاتمان سرزنش کنند، بلکه هم اکنون صحیح عمل کنیم ، حتی اگر این به آن معنا باشد که «ابرویمان» برود ، چرا که ارزش آبرو به این نمی ارزد که ستاره های درخشانی چون نسرین ستوده ، مهدیه گلرو ، آریا ارام نژاد ، و خیلی های دیگر از جوانان این مرز و بوم در اسارت دشمن باشند و یا اینکه یکی مثل مهدی خزعلی به سیم آخر بزند ، همانگونه که جاوید نام هدی صابر بزرگوار زد.

آبرو ؟ در اینجا هیچ ارزشی ندارد ، و انسان فعال همیشه میتواند اشتباه کند اگر اشتباهاتش برای یک آرمان خیلی بزرگتر باشد . مهم این که انسان از اشتباهات آرمانیش درس مفید بگیرد.
دست آخر پیروزی مهم است و هیچکس از نیروی پیروز سوال نمیکند که به چه قیمتی پیروز شدی اما بر عکس کسی که شکست میخورد ، همیشه مورد سرزنش قرار میگیرد که آیا از همه امکاناتت استفاده صحیح بردی؟
آن چیزی که اهمیت دارد سعی ما است ، ارزشی است که برایش میجنگیم است.
از شما میخواهم که پس از خواندن این نوشتار مجسم کنید که چگونه توانستیم خرمشهر را از دشمن متجاوز پس بگیریم و رمز موفقیت آن عملیات قبل از اینکه نتیجه سلحشوری یگانهای عملیاتی ارتش و نیروهای مردمی باشد در اصل نتیجه تفکر ستادی و نقشه عملیاتی آن گمنامانی بود که با به کار گیری تخصص ستادی خویش عملی را باعث شدند که حتی امروز در بسیاری از دانشگاههای افسری کشورهای بزرگ دنیا به عنوان واحد مهم درسی آموزش داده میشوند.
روش باید تغییر داده شود ، کمر دشمن را باید خرد نمود، چرا که زمانش است!
با سلام و درود شایسته نظامی به روح بزرگوار تمامی جاوید نامان جنبش سبز ملی ایران از ندا تا هاله.
با تقدیم بهترین احترامات به مقاومت و سلحشوري تمامی اسرای مظلوم ایران در چنگال استبداد پشه صفت خامنه ایی .
با تقدیم بالاترین و معنویترین احترامات به فعالان جنبش سبز ملی ایران و دیگر نیروهای ملی ، فکری ، و حقوق بشری ایران جاودان.

با سپاس از مطالعه
کوچکتان ، عدالت عدالتیان.

صفحه اتحاد ملي در فيسبوك :

https://www.facebook.com/Hambastegi.Va.Shoghe.Etehad

 
1 Comment

نوشته‌شده به دست در 28 ژانویه 2012 در Uncategorized

 

چگونه متحد شويم كه همه ما خوشمان بيايد ؟ !

الان تصور كنيد ميخواهيم طي يك حركت غيورانه همگي با هم متحد شويم ، نگارنده در همين زمينه و براساس نظرات بسياري از دوستان در فضاي مجازي و غير مجازي و تقريبا واقعي و غيره به دستورالعملي دست يافته است كه تنها راه نجات ميهن عزيزمان از چنگال استبداد است !

در مرحله اول پايگاه اشرف را با خاك يكسان ميكنيم ، اصلا مهلت هم نميخواهد ، همينطوري با تانك ميرويم داخل با خمپاره هم از تانك ها حمايت ميكنيم ، مباد كسي زنده بماند چون اصلا دقت كني اين اشرفي ها ديكتاتور بالقوه اند ، جان شما

در مرحله دوم شاهزاده رضا پهلوي را بايد كشت ، يعني اگر نكشتيم و خواستيم بچه بازي دربياوريم بايد محاكمه كرد و ايشان را در مورد تمام جنايات پدرش بازخواست كرد ، تمام پول مملكت هم بايد از ايشان با سودش پس گرفت تا ديگر با پول ملت مظلوم ايران در آمريكا نچرخد و بگويد من دموكراتم .

در مرحله سوم اين اصلاح طلبان را كه خدا بگم چندتا نقطه شون كنه ، حتما بايد در دادگاهي به سبك استالين محاكمه كنيم و دوران طلايي امام را بكنيم توي چشمشان ، اينها همه در اعدام هاي دهه شصت مقصر بودند اگر هم نبودند خب سكوت كردند كه نشانه رضايت است و بايد پاسخگو باشند اين ها شركاي حاكميت فعلي اند والا .

بعد از انجام سه مرحله فوق بايد يك حالي هم از كمونيست ها و سكولاريست ها و ليبراليست ها بگيريم چون بالاخره يك ايرادي در كارشان هست .

در نهايت همه با هم متحد ميشويم و از نظر من چنين اتحادي نه تنها شدني و كارآمد است كه بهترين راه نجات ايران از چنگال اين حكومت است و با اين روش به خوبي همه مخالفان دولت و نظام نابود ميشوند و اگر استبداد نابود نشد لا اقل حال همديگر را گرفته ايم !!!

از صفحه اتحاد ملي در فيسبوك :

https://www.facebook.com/Hambastegi.Va.Shoghe.Etehad

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در 25 ژانویه 2012 در Uncategorized

 

به ياد تمام دختران سبز سرزمينم

نيمه شب از تختخوابم بلند ميشم از اتاقم ميام بيرون و ميرم تو اتاق خواهرم ، ميبينم به شكم روي زمين خوابيده و مادرم كبودي هاي روي كمرش را با روغن چرب ميكند .
از مادر ميپرسم ، مادر اين كبودي ها چيه روي كمر خواهرم ؟ مادرم ميگه شلاق ، شلاق خورده به جرم بدحجابي !
با عصبانيت ميپرسم چيييييييييييي ؟ چرا به من نگفتيد ، اشك در چشمانم حلقه ميزنه و ميگم مگر من مرده بودم ، اي خاك بر سر من ، خاك بر سر من
فرياد ميزنم ؛ اي خدااااااااااااااااااااااااا اگر وجود داري جواب بده ما كي از دست اين حكومت خلاص ميشيييييم ؟
با همين فرياد از خواب ميپرم و اين كابوس تمام ميشه ، به ساعت نگاه ميكنم ساعت 2 نيمه شب ، اوج تاريكي شب ، به هيچ عنوان احساس خواب آلودگي نميكنم ، فكرها مثل هميشه به ذهنم هجوم مياورند .
از خودم ميپرسم تعبير اين كابوس چيه ؟ آيا تعبيري خواهد داشت يا نه ؟
به فكر فرو ميرم و به خودم جواب ميدم اين خواب تعبير شده عزيز ، تعبير شده

من خواهري از خون خودم ندارم اما به ياد خواهران بيشمارم ميافتم :
به ياد اون خواهرم كه در ميدان پونك به جرم بدحجابي ( كه حقيقتا بدحجاب نبود ) با لگدي كه روي جناق كمرش فرود مياد به داخل ون نيروي انتظامي پرت ميشه و پيرمردي كنار من ميگه پسرم با اينا كه تو خيابون اينطوري برخورد ميشه ببين اونجا چي ميشه !
ياد خواهر ديگري ميافتم ، ياد دختري كه تير در گلوش وارد ميشه صدا ميزنند ندا ندا نترس نترس ، دست روي گلوش ميزارن كه خون از بيني و دهانش به بيرون ميريزه . خوني كه براي تاريخ ، نماد مظلوميت ملت ماست .
ياد خواهر ديگري ميافتم دختري كه در زندان استبداد به دنيا مياد و مادرش نامش را نگار ميگذارد، نگار منظمي ، دختري كه چندسال بعد پدرش رو از دست ميده ، پدري كه اعدام ميشه چون مشروطه خواه بوده ، چون چيزي را ميفهميده است كه برخي از ما امروز فهميديم ( اينكه اگر بنا بر اصلاح باشه نظام قبلي خيلي شايسته تر بود تا اين نظام ) ، دختري كه امروز خودش هم به جرم سبز بودن طعم تلخ شلاق را چشيده و پشت ميله هاي سرد زندان اوين در انتظار حكمي ناعادلانه تر است و در اين ميان حتي برخي رسانه هاي سبز هم به جرم پدر از آوردن نامش معذورند !!
به ياد سميه توحيدلو ميافتم كه به جرم توهين به يك دلقك ديوانه كه به عنوان رييس دولت به ملت ايران تحميل شده ، ضربات شلاق را بر پشتش تحمل ميكند و مينويسد :
من هم یكی از فرزندان كوچك ایران بزرگم. یكی مثل دیگران و نه بیشتر، شرمسار آنانی هستم كه هزینه های بالاتر و بزرگتری را داده اند.
و براي ظالمان مينويسد : خوشحال باش. قصدت تحقیر بود. اعتراف می کنم احساس تحقیر شدگی تمام وجودم را سوزاند. آنقدر که گمان نبرم که تکرار شدنی باشد.
بالاخره تتمه آن انشای بلند بالا تعزیرش برایت ماند.
برای من چه ماند؟ همان آیات ِ همیشه . جلوی رویت تفال زدم و خواندمش. زیر فشار . همان که ساحران سحرشان را افکندند و تنها خدا به موسی می گوید تو چوبدستی خود را بیانداز و نترس !
شیرینی آیه را وقتی درگیر سحرت بودی و ریسمان های ساحری را در دست داشتی نمی توانستی بچشی. هرچند که نه موسایی در کار بود و نه چوبدستی ای ،‌ولی دلی بود که امروز را فراموش نمی کند. هیچوقت.

و من تو اين خواهرانمان را فراموش نميكنيم ، هيچوقت

از صفحه تحريم انتخابات در فيسبوك
 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در 17 ژانویه 2012 در Uncategorized

 

جمهوري چيست و چرا جمهوري نبايد هيچ برچسبي از جمله دموكراتيك ، لائيك و غيره بخورد ؟

 جمهوري چيست  و چرا جمهوري نبايد هيچ برچسبي از جمله دموكراتيك ، لائيك و غيره بخورد ؟

{ مردم ايران بايد به عنوان شهروند عمل كنند و اقلا به خود اين خفت و خواري را نپذيرند و نروند پاي اين صندوقي كه رفتن پاي آن ، يعني من عاری هستم از انسانيت ! }

وقتي آقاي خميني گفت جمهوري اسلامي ،ولايت با جمهور مردم است ، يعني حد و مرز ها را برميدارد و هر ايراني با هر تفكري كه باشد ، شهروند تلقي ميگردد و خود نماد جمهوريت است ولي بعد در عمل ديديم كه اينطور نيست و پشت سر هم حدو مرز و تبعيض در كارآمد . اول ولايت فقيه و سپس نظارت فقيه سپس خودي و غير خودي  وغيره

چنين تجربه اي باعث شده است كه مردم بدانند وقتي بگويند جمهوري اسلامي يعني نه جمهوري است نه اسلامي

اما جمهوري دموكراتيك

به عنوان مثال جمهوري دموكراتيك خلق كره

بنابر تعريف اين گونه است كه در چنين حكومتي ديكتاتوري طبقه كارگر و در حقيقت نمايندگان اين حزب برقرار است

آقاي خميني در فرانسه جمهوري اسلامي دموكراتيك هم گفت و در پاسخ به سوالات گفتند مثل فرانسه اما محصول تفكر ايشان جمهوري اسلامي بود و معلوم كرد كه ملت ايران ولايت نداشته و شهروند نيستند همانطور كه در نظام هاي سلطنتي مردم رايت شاه به حساب ميايند

پس جمهوري به اصطلاح دموكراتيك هم امتحان خود را در اروپاي شرقي و روسيه و كشورهاي آسيايي داراي رژيم كمونيستي پس داده است و مشخص شده است كه در اين حكومت ها بنا نيست جمهور مردم شهروند تلقي شوند

صفت ملي

مثل جمهوري عراقي ، جمهوري بعث سوري ، جمهوري مصري

خود ما شاهد آن تصفيه ها در عراق بوده ايم كه مردمي با چندين نسل سابقه زندگي در عراق و سكونت در اين كشور ، به اين عنوان كه شما چند نسل قبل ايراني بوده ايد از كشور عراق اخراج شدند ، در نتيجه واژه ملي جمهوري را نفي ميكند و هنگامي كه شما بگوييد جمهوري ايراني ايجاد مرز ميكند . فرض كنيد در چنين حكومتي يك قوم را به عنوان غير ايراني بودن از كشور اخراج كند و گروهي كه صاحب قدرت است به سادگي ميتواند تعريف مورد علاقه خود از ايراني را ارائه دهد .

جمهوري در اصل براي برداشتن مرزهاست و برقرار كردن صلح اجتماعي و برخوردار كردن انسان ها از استقلال و آزادي خودشان  به عنوان شهروند و بنا را بر رابطه دوستي و ارتباط دوست با دوست قرار دادن

خودجمهوري چيست ؟

اگر بگويند جمهوري ايران حرف صحيحي است و حد مرزي با خارج ايران برقرار ميشود كه به طور قراردادي وجود دارد و حوزه حاكميت يك ملت را مشخص ميكند چنان كه ميگويند جمهوري فرانسه ، جمهوري امريكا كه اين قابل فهم و درست است به شرطي كه همين تعيين كننده حدود حاكميت يك ملت باشد

جمهوري چيست ؟

در نظام هاي ديگر سياسي شهروند تحقق نداشت و قدرت از آن يك گروه نخبه بود و جامعه در كنار آنكه از قدرت محروم بود ، حامي آن اقليت هم به شمار ميرفت ، اگر سلطنتي بود نمادش ميشد شاه و بقيه مردم زيردستان و رايت او به شمار ميامدند و او صاحب ولايت مطلقه بر مردم بود ، در نظام هاي استبدادي فراگير هم چنين وضعيتي به شكل شديدتر وجود دارد ، مثل نازيسم و فاشيسم و استالينيسم ، در نظام ولايت فقيه هم كه جلوي چشم مردم است و نيازي به توضيح ندارد .

پس جمهوري چه ميخواهد بگويد ؟

ميخواهد بگويد براي آنكه جامعه خوب اداره شود بايد همه مردم به طور برابر و برادر خواهرانه به عنوان شهروند در اداره امور شركت كنند .

شهروند كيست ؟

شهروند كسي است كه :

يك : استقلال دارد يعني تصميم را خودش ميگيرد

دو : آزادي دارد يعني نوع تصميم را هم خود او انتخاب ميكند

سه : حقوقمند است به عنوان انسان

همه افراد يك جامعه ، صرف نظر از سن ، قوميت ، جنسيت ، غنا و فقر ، شهروند به حساب مي آيند ، البته اين همه جمهوريت نيست و در چنين فضايي انواع رابطه ها بين انسان ها برقرار ميشود .

در اصل دو رابطه كلي وجود دارد :

رابطه بر اساس قوا كه در آن هركس بر اساس منافع خود با ديگري رابطه برقرار ميكند و هيچكدام به قلمرو ديگري تجاوز نميكنند

رابطه آزاد كه در آن قدرت نقشي ندارد مثل رابطه دوستي و رابطه اي كه دو فرد براساس حقوق ذاتي برقرار ميكنند
جمهوري چنين رابطه ايست و به اين جهت است كه مرزهاي قومي ، مالي و جنسي را از ميان برميدارد . افزون بر اين ها ، هر انسان در مقام شهروند ، نماد يك نوع از اداره ، رهبري و مديريت  است يا يك نوع از امامت ، به اين معني كه الگو است و در آينده قرار ميگيرد و در حال عمل ميكند . { اين كلمات را رژيم ضايع كرده است كه تقصير كلمه نيست بلكه تقصير استبداد است . }

جمهوري اين نيست كه مردم بگويند ما وظيفه اي نداريم جز آنكه برويم پاي صندوق رايي بدهيم و عده اي را انتخاب كنيم و آنها بروند هر تصميمي كه لازم ميدانند بگيرند ، نه اين جمهوري نيست ،‌ اين حتي دموكراسي در عرصه انتخاب هم نيست كه امروز در غرب رايج است . در چنين روشي  منتخب ميشود جايگزين انتخاب كننده در گرفتن تصميم و در انتخاب نوع تصميم و انتخاب كننده هم استقلال را از دست ميدهد و هم آزادي را ، مگر آنكه كانديداها برنامه اي اعلام كنند و مردم به برنامه راي داده و منتخبين دقيقا به برنامه عمل كنند كه ميبينيم در بسياري كشورها اين گونه نيست و حتي در كشوري مثل فرانسه هم قدرت در ميان نخبگان دست به دست ميشود ، اين ها نقص هايي است كه به دموكراسي هم ميتواند وارد شود ، لذا بايد همواره راهكارهايي باشد تا دموكراسي از پاي در نيايد  .

پس تحقق جمهوري به آن است كه اعضاي جامعه در رهبري دخالت داشته باشند و هرشهروندي مسئول است چون آزاد و مستقل و حقوقمند تلقي ميشود

تمام جامعه در برابريك نفر مسئول است و يك نفر در برابر تمام جامعه و همه جامعه در برابر وطن

در جامعه بايد هر عضو خود را مسئول و شهروند بداند و اگر نداند ميشود برده زور ، شكل ديگري هم ندارد زيرا جاي خالي را همواره زور پر ميكند ، اگر مردم به عنوان شهروند خود را مسئول بدانند و در خير و شر جامعه خود دخالت كنند جايي براي استبداد نخواهد ماند .
اگر مردم اين خلا را پرنكنند و بازهم بروند پاي صندوق راي بدهند در واقع پذيرفته اند هر بلايي سرشان بيايد آماده اند ، چون خودشان رفته اند و راي داده اند
آنهايي كه ميروند پاي صندوق و راي ميدهند ، حق ندارند بگويند كه چرا تورم روز افزون است و چرا ايران تهديد به جنگ ميشود يا چرا تحريم ها كمرشكن است .
پاسخ تمام اين چراها آن است كه شما مردم ايران نخواسته ايد جمهور باشيد يعني فرد فرد شما با هم رابطه آزاد و خالي از زور داشته باشد ، جمهوري در الگوي خالص يعني شيوه اي از اداره كه در آن زور نقشي ندارد .
پس مقصر بزرگ مردمي هستند كه چون به وظيفه شان عمل نميكنند ، آن خلا را زور پر ميكند
مردم ايران بايد به عنوان شهروند عمل كنند و اقلا به خود اين خفت و خواري را نپذيرند و نروند پاي اين صندوقي كه رفتن پاي آن ، يعني من عاری هستم از انسانيت !

اما در كنار چنين موضوعي مقصر اول روحانيون هستند زيرا كه مسئول بوده اند كه بگويند اين اسلام نيست و اينكه مردم از شما حمايت نميكنند ، دليل نميشود و هيچ بهانه اي نداريد

مقصر دوم ، شما افراد سپاه پاسداران هستيد در هر مقام و مسئوليتي كه باشيد زيرا كه شما ستون فقرات اين استبداد هستيد .
آيا يادتان رفته است كه در جنگ هشت ساله در مرز ها شلوغ ميكرديد و وقتي به شما ميگفتند ، ميگفتيد هيچكس به ايران حمله نميكند ؟ { همان بازي كه امروز ميكنيد }

مقصر سوم هركسي است كه درون اين حكومت كار سياسي ميكند با هر نامي اصولگرا يا اصلاح طلب

بني صدر

منبع : مصاحبه آقاي بني صدر

http://www.4s.io/mp3/_Li885lp/Banisadr90-10-23

بازگردان به حالت نوشتاري از صفحه تحريم انتخابات در فيسبوك :

https://www.facebook.com/tahrim.sabz

 
1 Comment

نوشته‌شده به دست در 14 ژانویه 2012 در Uncategorized

 

در مورد مهدي خزعلي و ديكتاتور وجود ما !

مهدي خزعلي خاطره اي تعريف ميكرد :
بعد از چند روز اعتصاب غذا در اوين از پا افتاده بودم ، هم سلولي من كه از هم وطنان بهايي بود زير شانه ام را گرفت ، مرا به بهداري اوين برد و پس از بهبودي نسبي به سلول برگرداند .
وقتي در سلول تنها شديم به من گفت آقا مهدي ميدونم عاشق ايراني ، ميدونم به خاطر ملت ايران اينجايي ، ميدونم به خاطر من اينجايي ، اما من نميفهمم ، شعورم نميرسه ، برو زندگيتو بكن .
داشتم به مهدي خزعلي فكر ميكردم كه ياد اين خاطره اش افتادم . دوستان عزيز من نويسنده ،‌ هميشه و همواره سعي كرده ام به هركسي كه در راه آزادي و سربلندي ملت ايران گام برميدارد احترام بگذارم و به هيچ عنوان خودم را درگير تفكر حزبي و گروهي خاصي نكنم ، مباد كه حقيقت از كف برود . حال نامش مهدي خزعلي باشد ، ميرحسين موسوي يا رضا پهلوي…
اگرچه خودم تنها راه چاره را در نابودي كامل نظام حاكم بر ايران ميدانم !!
روزي كه مهدي خزعلي براي ثبت نام در انتخابات مجلس اعلام آمادگي كرد و عنوان كرد كه ميخواهم به آقايان اثبات كنم نميخواهند انتخابات آزاد برگزار كنند و مردم را شركت دهند .
همه ما برآشفتيم ، برعليهش مقاله نوشتيم ، دشنامش داديم ، فرياد برآورديم كه آقاااا تكروي نكن ، آن ديگري ميگفت به اصلش بازگشت ( اشاره به پدر ايشان ) ، خود من همينجا نوشتم كه در انتخابات شركت نخواهيم كرد ، ثبت نام هم نميكنيم ، زرنگ بازي هم در نخواهيم آورد!!

اما امروز كه مهدي خزعلي دوباره بازداشت شد ، راستي چطور شد ؟ چرا يك نفر نتيجه گيري نكرد كه شايد طرح دكتر مهدي خزعلي جمهوري اسلامي را به وحشت انداخته است كه درست قبل از اعلام نتايج بررسي صلاحيت ها ايشان را دستگير كرده اند ؟ چرا كسي نگفت مهدي خز علي به اصلش برنگشت ؟ چرا كسي نميگويد كه مهدي خزعلي هم براي ايران و سربلندي و آزادي مردم ايران هزينه ميدهد ؟ چرا حواس كسي نيست مهدي خزعلي هم با ما همراه است اگرچه روشي متفاوت از ما برگزيده است اما كمتر از ما در برابر ديو استبداد ضربه نخورده است و تحت فشار نبوده است اگر بيشتر نباشد ؟ وقتي كنج اوين باشد خوشحال تريم يا وقتي از هر فرصتي براي شكستن عظمت مقام غظماي ولايت سود ميبرد و مصاحبه ميكند ؟

از صفحه تحريم انتخابات در فيسبوك
https://www.facebook.com/tahrim.sabz

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در 13 ژانویه 2012 در Uncategorized

 

اصلا هرکس در انتصابات شرکت کنه خره

توضيح صفحه تحريم انتخابات :

با عرض سلام و شب به خير و عرض ارادت خدمت مخاطبين گرانقدر پيج
قبل از خواندن استاتوس زير ميخواستم خدمت شما عرض كنم كه ما هميشه و همواره سعي در توليد محتوا ، تفكر ، ارائه خبر و ساير موارد حرفه اي يك صفحه سياسي داشته و داريم .
اما اينبار هوس كرديم يك استاتوس بزنيم فقط براي لبخند . ( يعني خواهشا فكر نكنيد ما بي محتوا و لوس هستيم ) در ضمن به همه حيوانات هم احترام ميگذاريم و به هيچ عنوان دوست نداريم يك حيوان باهوش و بانمك را زير سوال ببريم ، اما فقط براي لبخند :

اصلا هرکس در انتصابات شرکت کنه خره……

از صفحه تحريم انتخابات : https://www.facebook.com/tahrim.sabz

 

 
3 Comments

نوشته‌شده به دست در 10 ژانویه 2012 در Uncategorized

 

اين يك درخواست كمك است ، كمكي براي تحريم انتخابات !

از تمام ياران سبز و همه منتقدان و مخالفان جمهوري اسلامي و هر كسي كه به نحوي از انحاء با تحريم انتخابات پيش رو موافق و همراه است ، تقاضا ميكنيم به كاربران صفحه تحريم انتخابات در فيسبوك بپيوندند .

صفحه تحريم انتخابات با شعار اتحاد و همدلي و با رعايت احترام نسبت به تمامي مخالفان جمهوري اسلامي و عمل كردن به روشي مستقل و آزادانديشانه و بدون ايجاد اصتكاك با گروههاي مخالف جمهوري اسلامي سعي در ايجاد اتحاد و همدلي ميان مخالفان بيشمار جمهوري اسلامي دارد . اتحادي كه هميشه و همواره كابوس سردمداران جمهوري اسلامي بوده است .

با توجه به اهميت فراوان تحريم انتخابات پيش رو ، از همه گروههاي سياسي منتقد ، معترض و مخالف جمهوري اسلامي و به خصوص كاربران سايت هاي تاثيرگذاري چون بالاترين و فيسبوك و نيز وبلاگ نويسان عزيز درخواست كمك داريم . كمك براي تحريم قدرتمند و فعال انتخابات نمايشي و خجالت آور مجلس شوراي اسلامي

اميدواريم كه با پيوستن و تبليغ براي صفحه تحريم انتخابات در فيسبوك ، صفحه خودتان را در اين امر خطير ياري كنيد .

تحريم انتخابات در فيسبوك :

https://www.facebook.com/tahrim.sabz

 

 

 
1 Comment

نوشته‌شده به دست در 5 ژانویه 2012 در Uncategorized

 
 
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.