RSS

بایگانی نویسنده: saeidsaeidy

دربارهٔ saeidsaeidy

آرزويم اتحاد است و رويايم دموكراسي ، براي ايران

انتهاي خيابان هشتم ، زير سوال بردن حكم بدوي اعدام در دستگاه قضايي جمهوري اسلامي .

انتهاي خيابان هشتم ، فيلمي كه در لا به لاي هيجانات يك فيلم اجتماعي و حادثه اي تنها يك هدف را دنبال ميكند ، زير سوال بردن حكم بدوي اعدام در دستگاه قضايي جمهوري اسلامي .
{ فيلنامه خوب ، بازي خوب ، كارگردان خوب }

من كه خود به عنوان يك تماشاگر عام و عام پسند به ديدن اين فيلم رفته ام ، ميتوانم با صداقت كامل بگويم كه اين فيلم از اندك فيلم هاي سينماي ايران است كه علاوه بر مطرح كردن حقايق جامعه ايراني توانسته است به طرز هوشمندانه اي از تيغ سانسور جمهوري اسلامي گريخته و حكم قضايي اعدام ( قصاص ) را به عنوان يك حقيقت تلخ به نقد كشد .

داستان از جايي آغاز ميشود كه جواني به جرم قتل نفس به اعدام محكوم شده است ، شاكي كه به هيچ عنوان زير بار رضايت نميرود و خواستار قصاص براي محكوم شده است ، سه روز قبل از اعدام به خانواده محكوم اعلام ميكند كه با دريافت صد ميليون تومان رضايت خواهد داد . خانواده محكوم ( سعيد ) با فروختن تمام آنچه در اختيار دارند ميتوانند 35 ميليون از پول مورد نياز را تهيه كنند و وامي 50 ميليوني را به علت سابقه محكوميت سياسي پدر محكوم از دست ميدهند .
دوستان و خانواده اعدامي هر يك از طريقي سعي دارند اين پول را تهيه كنند ، خواهري كه به خودفروشي مي افتد و دوستاني كه با قمار و شرط بندي سعي در تهيه اين پول دارند و صحنه پاياني كه خودسوزي داماد خانواد است و يكي از زيبا ترين سكانس هاي سينماي ايران را به تصوير ميكشد ، همه و همه فيلمي تاثير گذار و متفاوت را براي شما به نمايش خواهند گذاشت .
يادداشت بالا نظر شخصي من به عنوان يك تماشاگر فيلم بود .
فيلمي كه تا سي دقيقه پس از خروج از سينما مرا تحت تاثير قرار داد .

اختصاصي اتحاد ملي

صفحه اتحاد ملي در فيسبوك :

https://www.facebook.com/Hambastegi.Va.Shoghe.Etehad

 

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در 13 آوریل 2012 در Uncategorized

 

آقاي خاتمي يادتان هست ؟

آقاي خاتمي قصد نداشتم كه به مناسبت شركت شما در انتخابات در مورد رفتارتان يادداشتي بنويسم و مورد خطاب قرارتان دهم زيرا كه معتقد بودم اصولا تغييري در رفتار شما ايجاد نشده است ، اما بعد از موضع گيري هاي اخيرتان در روزهاي گذشته چاره اي نديدم جز بيان چندجمله دوستانه .

آقاسيد
از روزي كه به عنوان يك جوان ايراني فضاي سياسي حاكم بر وطنم را شناختم ، نام سيد محمد خاتمي از پررنگ ترين و پرتكرار ترين نام ها بوده است . هيچوقت فراموش نميكنم كه در دوره اي رنگ اميد را به فضاي جامعه ايراني هديه كرديد و فضايي باز كرديد كه دوستانتان كه منتقدان نرم جريان اصولگرايي بودند فرصتي براي حرف زدن و نوشتن بيابند ، فرصتي كه ملت محروم و مظلوم ايران همان را هم به قدر كافي بزرگ و ارزشمند ميبينند و برخي ها به عنوان روزهاي شاد زندگيشان از آن ياد ميكنند . آن دوستان شما اگرچه براي بخش بزرگي از ملت ايران ارزشمند بوده و هستند اما چه امروز و چه در آن دوره همواره حواسشان جمع بود كه مبادا قلمي بزنند براي سوزاندن سيخ يا كباب !!

سيد خندان
خيلي از دوستانتان همين امروز هم به رهبر قاتل و ستمگر ايران ميگويند مقام معظم رهبري ، مقام معظمي كه كمر به نابودي ايران و ايراني بسته است !!! برخي از اين دوستانتان كه اين روزها حتي در لندن هم زندگي ميكنند ، قلم ميزنند كه به جمهوري اسلامي و ولايتش وفاداريم . كساني كه حتي زشت است آوردن نامشان .

محمدخاتمي
اين نامه را با اين هدف برايتان نوشتم كه از شما بپرسم ، آيا يادتان هست ؟
آقاي خاتمي ، يادتان مي آيد دوره اي را كه به عنوان دولت منتخب ملت ايران بر مسند رياست بوديد و تنها راه ارتباط شما با طرفداران بيشمارتان مطبوعات بود ؟
مطبوعاتي كه عموما توسط ياران و وفاداران امروزتان تاسيس شده بود و اداره ميشد و در ان دوره حتي وزراي دولت شما هم در آن ها قلم ميزدند ؟ يادتان هست كه وزير فرهنگ و ارشاد دولت شما ( نامش را نميبرم بس كه دوستش ندارم ) گفت اي كاش تمام وزارت خانه ام را ميگرفتند و يك شبكه تلويزيوني به من ميدادند ؟ اما اقتدار گرايان ( به قول شما ) و ديكتاتور ( به قول ما ) همان مطبوعات را هم از شما گرفتند و حتي اجازه ندادند كه قانونش را اصلاح كنيد و در نماز جمعه به مطبوعات و كار فرهنگيتان به دستور رهبر ميگفتند دشمن ! آقا محمد ، وزير كشور دولت شما ( عبدالله نوري ) بود كه شعله خشم دانشجويان را در اعتراض به ان همه ظلم شعله ور كرد و به خاطرش زنداني شد تا حادثه 18 تير خلق شود و شما بعد از مدتي از آن اغتشاشات و آن اغتشاش گران ابراز انزجار كنيد .

آقا محمد
يادتان مي آيد ؟ يادتان هست كه مردمي تشنه آزادي و برابري را با شعار جامعه مدني به صحنه كشيديد و ايشان شما را باور كردند ؟ مردم كوچه و بازار ، لق لقه زبانشان بود ، جامعه مدني و گفتمان برابري . قبول دارم كه مدتي هم براي دستيابي به آن تلاش كرديد ، تلاش اما به سبك رقاصان رقص باله و بعدها گفتيد كه منظورم از جامعه مدني مدينه فاضله بود . آقا محمد حرفتان غم تلخي نشاند بر قلب مردمي كه چشم اميد برلبان شما داشتند و خودتان بهتر از همه ميدانيد كه نه مدينه فاضله جامعه مدني بود و نه جامعه مدني الزاما مدينه فاضله .

صاحب عباي شكلاتي
مردم را بگذاريم كنار ، دوستانتان در مجلس ششم را كه يادتان هست ؟ تحصن كرده بودند كه نبايد زير بار رد صلاحيت ها و انتخابات فرمايشي مجلس هفتم برويم ، شما هم پذيرفتيد ، قول داده بوديد كه زيربار چنين انتخاباتي نخواهم رفتم ، اما شد انچه شد .

آقاي خاتمي
اين ها فقط سه نمونه بود و باز هم هست اما در اين نوشته به همين ها بسنده ميكنم . محمدجان اين يادداشت را هم در اختيار دوستانتان در تارنماي كلمه قرار خواهم داد تا شايد به دست شما برسد ، نگران چيزي نباشيد مايي كه شما را ميشناسيم با موضع گيري هاي اخيرتان هم تغييري در نظرمان ايجاد نخواهد شد و ذوب شدگان در عشق شما هم بعد از چند روز به ترفندي خود را ميفريبند و دل به حكمت پشت پرده سخنان شما خوش ميكنند . فقط ميخواهم بگويم اگر اين پيام به دست شما رسيد و داريد ميخوانيد در مقابل آينه نگاهي به گونه هاي برجسته و پوست سفيد و چشم هاي مشكيتان كه هنوز هم كلي خاطرخواه دارد بيندازيد و از خودتان بپرسيد كه آيا از آنچه كرده ام و ميكنم و آنچه گفته ام و ميگويم ، راضي هستم ؟؟!!

سيدخندان
آري سيدخندان شما هميشه خنديده ايد ، گاهي به رهبري كه شما را دشمن ميخواند و گاهي به مردمي كه به شما چشم اميد بسته بودند .

اختصاصي صفحه اتحاد ملي در فيسبوك :

https://www.facebook.com/Hambastegi.Va.Shoghe.Etehad

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در 12 مارس 2012 در Uncategorized

 

واكنش مردم به انتخابات روز جمعه خيالم رو راحت كرد .

اگرچه حوصله هزينه دادن رو ندارند ولي حرف هاي مارو ميفهمند .

هميشه فكر ميكردم ، جدا چرا بايد اين همه هزينه رو به خاطر اين مردم بپردازم ، چرا بايد در همه تظاهرات ها شركت كنم ، چرا بايد سي دي هاي ضدنظام رو بين دوستام پخش كنم ، چرا بايد در فضاي مجازي هم براي مبارزه با جمهوري اسلامي تبليغ و تلاش كنم ؟
واقعا چرا ؟
خيلي اوقات نا اميد ميشدم و به خودم ميگفتم پسر ، جوونيت رو حروم ميكني براي اين مردم ؟ اين مردمي كه هيچ كدوم از دغدغه ها و ارزش هاشون شبيه تو نيست ؟ اين مردمي كه نه حاضرند هزينه اصلاخات رو بپردازند و نه انقلاب رو ! به خاطر اين جماعت داري هزينه زندان و شكنجه و محروميت از تحصيل و صرف زمان از بهار زندگيت رو به جون ميخري ؟ تو دلم ميگفتم اي اقا …. !!!
اما صبح جمعه كه بيرون رفتم و از حوضه هاي انتخاباتي فرديس كرج شروع كردم به بررسي كردن كمي دلم خوش شد ، دلم خوش شد وقتي ديدم حوضه انتخابي كه در انتخابات 88 بيش از صد متر صف راي داشت امروز در حال مگس پراني و انتظار براي شركت كنندگان هست، مردمي داخل بودند كه البته علتش رونويسي از سي تا اسمي بود كه همراهشون اورده بودند و نه شلوغي حوضه راي گيري .
بيشتر حوضه هاي فرديس كرج رو گشتم و بررسي كردم ، اخه اونجا جايي بود كه در انتخابات 88 خيلي براي ميرحسين تبليغ كرده بوديم وضعيت حوضه ها به خوبي يادم بود براي همينم از اونجا شروع ميكردم ، بعد هم اومدم تهران و سري به حسينيه ارشاد زدم كه اون هم اگر چه جمعيتي رو ميزباني ميكرد اما يك دهم جمعيتي كه در انتخابات 88 به تمام شدن تعرفه ها اعتراض ميكرد هم نبود ، حوضه هاي انتخاباتي مجيديه رو هم سري زدم و كمي آرام تر شدم ، مساجد جمعيتي از مردم بي اطلاع رو ميزباني ميكرد اما مدرسه ها تعداد مراجعه كننده هاشون خنده دار بود .
شب جمعه كه به خونه برگشتم خيلي اروم تر از هميشه بودم ، مطمئن تر شدم از اين كه يك روز خوب مياد اگر چه شايد از ما چيزي نمونده باشه به جز خوبيا ، خوشحال شدم كه حداقل شصت هفتاد در صد از مردمي كه سنگشون رو به سينه ميزنم اگرچه حوصله هزينه دادن رو ندارند ولي حرف هاي مارو ميفهمند .
اينو خوب ميدونم كه از روز جمعه در راهي كه ميرم استوارتر خواهم بود .

 

از صفحه اتحاد ملي در فيسبوك :

https://www.facebook.com/Hambastegi.Va.Shoghe.Etehad

 

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در 4 مارس 2012 در Uncategorized

 

سند خودجوش بودن راهپيمايي 22 بهمن

یکی از اسنادی که نشان میدهد راهپیمائی 22 بهمن فرمایشی- شارژایرانسل-ساندیس خوردن واضافه حقوق نیست و مردم فقط برای اسلام- آرمانهای امام راحل- پیروی از ولایت فقیه- زدن مُشت محکم بردهان استکبارجهانی خصوصاً آمریکای جنایتکار و نوکر جیره خوارش اسرائیل غاصب به خیابانها میروند.

از صفحه اتحاد ملي در فيسبوك :

https://www.facebook.com/Hambastegi.Va.Shoghe.Etehad

 
1 Comment

نوشته‌شده به دست در 19 فوریه 2012 در Uncategorized

 

گزارش اختصاصي صفحه فيسبوك اتحادملي از تظاهرات سكوت در 25 بهمن

ساعت 4 عصر به سمت محل تظاهرات حركت ميكنم ، ساعت 4:30 دقيقه به ميدان امام حسين ميرسم ، در همين ميدان امام حسين حضور جدي نيروهاي يگان ويژه احساس ميشه ، راننده تاكسي از من ميپرسه : داداش امروز چه خبره ؟ بهش جواب ميدم امروز سالگرد دستگيري ميرحسين موسوي است و قراره تظاهرات بشه ، درمقابل درب خروجي مترو امام حسين دوربين هاي شكارچهره قرار گرفته و چهره تك تك افرادي كه از مترو خارج ميشن ثبت ميكنه { همين اتفاق در مقابل درب متروي دروازه دولت ، انقلاب و فزدوسي هم تكرار شد } ، لباس شخصي هاي موتوري با پرچم بزرگ جمهوري اسلامي در همين ميدان امام حسين چرخ ميزنند و سعي در ايجاد رعب و وحشت دارند …
سوار بر اتوبوس هاي بي آر تي به سمت فردوسي حركت ميكنم ، ترافيك سنگين در خيابان ديده ميشه و بر تعداد تظاهركنندگان به ارامي افزوده ميشه ، حدود ساعت 5 به ميدان فردوسي ميرسم كه اونجا شاهد حضور نيروهاي سركوب با تجهيزات كامل هستم كه مردم بي هيچ ترسي و به آرامي از كنارشون عبور ميكنند ، كمي جلوتر و نزديكي پل كالج از اتوبوس پياده ميشم و در سمت جنوبي خيابان شروع به قدم زدن ميكنم ، چهارراه وليعصر قلب تجمع نيروهاي امنيتي و نظامي است نزديكي ميدان انقلاب جمعيت مردم انقدر زياد شده كه ديگه پياده رو ها گنجايش جمعيت را ندارد ، وارد خيابان آزادي كه ميشم ميبينم يك جوان شجاع به يك بسيجي گيرداده است از نوع سه پيچ كه من ميشناسمت تو بچه نارمكي ديدمت تو بسيج اونجا ، يك پيرمرد آرام و با لبخند ميگويد ولش كن اينا دوست ندارند شناخته بشن ، در خيابان آزادي جمعيت انقدر زياد شده كه ترافيك چهارراه هاي متعدد خيابان ازادي به شدت در هم تنيده است .
حدود ساعت شش تصميم به بازگشت به سمت ميدان انقلاب ميگيرم اما به علت عدم جلب توجه از سمت شمالي برميگردم ، در تقاطع آزادي نيايش با پديده مدرن دستگيري رو به رو ميشم كه جدا فقط در قوطي جمهوري اسلامي پيدا ميشه ، يك نفر بين يك عده مامور ايستاده و با نگاه به چهره مردم به زيردستانش ميگه كي رو بگيرن !!! يك نگاه به چهره من ميندازه و ميگه اينونگير و بعد پشت سريم رو نگاه ميكنه و ميگه اينو بگييير ، متاسفانه مجبورم كه بدون عكس العمل بزارم و برم و خب صدالبته خيالم راحته كه مدركي براي اثبات جرم دستگير شدگان وجود نداره . حدود ساعت 6:30 دقيقه عصر جمعيت به حدي رسيده كه مردم ميگن پياده رو داره ميتركه و رهگذرهاي بي اطلاع دائم ميگن اوه اوه امروز چه خبره ؟؟؟ به همين ترتيب به تعداد نيروهاي سركوبگر هم افزوده ميشه ميدان انقلاب بيشتر از قبل شلوغه ، خانوم مسن سال چادري كه از كنارم رد ميشه تقريبا بلند ميگه بدبختا از سايه خودشون هم ميترسند و در مقابل دانشگاه تهران موتوري هاي لباس شخصي خسته و عصباني به موتورهاشون گازميدن ، خوب ميدونند كه اين جمعيت شجاع حاضر در خيابان بيهوده قدم نميزنند اونهم در اين فضاي فوق امنيتي اما چاره اي جز تماشاي مردم ندارند .
دوباره به چهار راه ولي عصر ميرسم ، ساعت 7 عصر و هنوز هم جمعيت داخل خيابان بيشمارند و نيروهاي سركوب عصبي . من انقدر خسته شده بودم كه تصميم گرفتم برگردم ، در ضلع جنوبي چهارراه ولي عصر براي گرفتن تاكسي مي ايستم ، يك خودرو ون مياد كه توقف كنه براي سوار كردن مسافر ، نيروهاي انتظامي به ماشين حمله ميكنند و فرياد ميكشند كه توقف نكن با پوتين نظامي به ماشين ميكوبند كه توقف نكن ترافيك بايد عبوركنه ، راننده با عصبانيت به ما اشاره ميكنه كه بياييد بالا و كمي جلوتر ترمز ميكنه ، تمام ون پر از مسافر ميشه و از اون به بعد گفت و گو هاي مسافراني كه از اين حضور مردمي خوشحالند واقعا شنيدني است ، يكي ميگه ماشالا ملت يك تكوني خوردند ، راننده به يگان ويژه نگاه ميكنه و ميگه خاك برسرتون و اصولا در ماشين مسافر كش همه با اين نظر من موافقت ميكنند كه تظاهرات سكوت فكر خوبي بود و تونست ماشين سركوب حكومت رو مستاصل كنه ….

صفحه اتحادملي درفيسبوك

https://www.facebook.com/Hambastegi.Va.Shoghe.Etehad

 

 
4 Comments

نوشته‌شده به دست در 14 فوریه 2012 در Uncategorized

 

تنها عامل پيروزي باور است ، باوري قدرتمند و احساسي مملو از اميد

تنها عامل پيروزي باور است ، باوري قدرتمند و احساسي مملو از اميد

پيش از هر چيز ميگويم نگارنده اين سطور يك سبز سبز سبز و يك آبي آبي آبي است .

از روزي كه معناي تماشاي فوتبال را فهميدم از علاقمندان دوآتيشه آبي هاي پايتخت بوده و هستم ، امروز ميخواهم بگويم از برد پرسپوليس لذت بردم ، اگرچه تا لحظاتي پس از بازي در شوك يك شكست تلخ بودم اما بي هيچ تعصبي ميگويم پرسپوليس زيبا برد زيرا كه اين پيروزي نمايش يك حقيقت هميشه پايدار بود.
حقيقتي كه به ما مي آموزد هر نبردي را آن كسي ميبرد كه به پيروزي باور دارد و هرگز نا اميد نميشود ، آري اين نه تنها حقيقت فوتبال بلكه حقيقت زندگي است . ما هيچ چيزي بزرگتر و ارزشمندتر از باورهايمان نداشته و نداريم و تنها باور به پيروزي است كه نتيجه اي مطلوب را رقم خواهد زد ، اين اولين باري نيست كه در صحنه يك جنگ ، مبارزه يا مسابقه چنين حقيقتي را لمس ميكنيم .
ناپلئون هيل ميگويد : كسي كه پلهاي پشت سرش را ويران ميكند و براي خود راه بازگشتي باقي نميگذارد ، يا بايد پيروز شود يا بايد بميرد ، هركس كه طالب پيروزي است بايد پل هاي پشت سرش را خراب كند و كشتي هاي پشت سرش را بسوزاند تا راه عقب نشيني را بر خود ببندد ، اين گونه است كه ميتوان ذهن را در اشتياق سوزان پيروزي قرار داد و اين شرايط لازم موفقيت است .
راستش را بخواهيد همه اين ها را نوشتم تا بگويم راز شكست و ضعف امروز ما در برابر اين دشمن خانمان سوز خانگي هيچ نيست جز همين اصل ، باقي بهانه است و تعارف هاي بيهوده هميشگي ما ايرانيان ، دوستان خوبم براي پيروزي بر دشمني كه با تمام توان ايستاده است هيچ چاره اي نيست جز ايستادن با تمام توان و باور به آنكه چيزي براي معامله و محافظت باقي نمانده است .
آيا زمان آن نرسيده است كه با چنين باوري به ريشه اين ديكتاتوري كه درد و دشمن مشترك همه ما ست ، ما شدني كه از عشق به سربلندي ايران نشات ميگيرد ، بكوبيم ؟ آيا نبايد با برنامه اي حقيقي و كارآمد ريشه اين استبداد را از خاك ارزشمند ايران بيرون بكشيم ؟
كسي همراهيمان نخواهد كرد ، هيچ كس باورمان نخواهد كرد ، كسي براي خاطر ما از كوچكترين منفعتي نخواهد گذشت تا روزي كه به خودمان اثبات كنيم كه ميتوانيم و ميتوانيم و ميتوانيم ، چنين باوري آن چنان قدرتمند است كه ذره ذره كائنات را با ما همراه ميكند و مردمي سرخورده و دل خسته و غمگين را چنان با ما همراه خواهد كرد كه بدخواهان و گمراهان انگشت حيرت به دهان ميگيرند .
اين چندخط را براي تمام مخالفان جمهوري اسلامي نوشتم از بزرگاني چون رضا پهلوي عزيز و شوراي هماهنگي راه هميشه سبز اميد تا خط شكنان گمنام داخل خيابان ها كه هرگز تنهايشان نخواهم گذاشت .
نيست آن برنامه اي كه يك ملت رنج ديده ، شجاع و آماده خروش را با ما همراه كند زيرا كه هنوز هم به خودباوري و ايمان به پيروزي نرسيده ايم . آري داستان همين است .

از صفحه اتحاد ملي در فيسبوك :

https://www.facebook.com/Hambastegi.Va.Shoghe.Etehad

 

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در 2 فوریه 2012 در Uncategorized

 

اعتراض حق ماست ، اما نفهميدم كه آيا نتيجه گرفتن هم حق ماست ، يا خير ؟

بيست و پنج بهمن نود با كدامين هدف به خيابان بياييم ؟

راستش خود مني كه در همه تظاهرات دو سال اخير جنبش سبز شركت كرده ام و نه ترسي از باتوم دارم و نه وحشتي از يگان ويژه ، برايم جاي سوال است كه از پرداختن هزينه يك حركت اعتراضي ديگر چه چيزي به دست خواهيم آورد ؟ وقتي من فعال سياسي سبز اين گونه فكر ميكنم تقريبا محال است كه حتي با تبليغات كامل و جدي تمام سايت هاي سبز و ساير اپوزوسيون ، بتوانيم جمعيت بزرگي را در خيابان جمع كنيم مگر انكه پاسخي منطقي براي اين گونه سوال ها داشته باشيم .
معترض از خود ميپرسد آيا اين تظاهرات آغازي خواهد بود بر يك حركت با برنامه و اعتراض ادامه داري كه براي رسيدن به هدفي مطلوب رخ ميدهد ؟
از خود ميپرسد آيا قرار است باز هم به خيابان برويم و آنچه ميبينيم نيروهاي تا به دندان مسلح باشد و هيچ تجمع اعتراضي كامل و قابل تصوير برداري شكل نگيرد ؟ و بعد هم با سرخوردگي به خانه بازگردد و در استاتوسي بنويسد ، ديديد چقدر مامور بود ؟ حقيقتا نظام از ما وحشت دارد .
از طرف ديگر نيروي سركوب به كدام علت نبايد سركوب كند ؟ چرا عقب نشيني كند ؟ هر كدام از نيروهاي يگان ويژه و بسيج و سپاه ، حتي اگر خودشان هم بخواهند ، نميتوانند دست از سركوب بشويند زيرا كه در دل ميگويند ، اي اقا اين معترضان كه فردا يا در خانه خوابيده اند و يا گوشه سرد زندان اوين ميلرزند ، آن وقت من ميمانم و رئيسم !!

به راستي براي اين سوالات و بسياري سوالات ديگر از اين دست ، چه پاسخي هست ؟

بيانيه شوراي هماهنگي راه سبز اميد را با دقت خواندم ، آنچه فهميدم اينكه اعتراض حق ماست ، اما نفهميدم كه آيا نتيجه گرفتن هم حق ماست ، يا خير ؟

از صفحه اتحادملي در فيسبوك :

https://www.facebook.com/Hambastegi.Va.Shoghe.Etehad

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در 31 ژانویه 2012 در Uncategorized

 

درد و دل يك مبارز سبز با همسنگرانش

من به عنوان کسی که در انتخابات ریاست جمهوری به میرحسین موسوی رای دادم و برای گرفتن حق خودم و ملتم در كنار هزاران جوان ایرانی در خیابان ها فریاد ازادی سر دادم ، به عنوان كسي كه در ميان همه سبزها در خيابان جنگيدم و در عاشوراي سبز در كنار مذهبي ها و غير مذهبي جزيي از يك حماسه به ياد ماندني بودم ، به عنوان كسي كه نه تنها ميرحسين عزيز بلكه طيف بزرگي از اصلاح طلبان و روشنفكران مذهبي را صميمانه دوست دارم ، به عنوان كسي كه شامه اش با بوي گاز اشك اور غريبه نيست و پشتش بارها ضربه دردناك باتوم را چشيده است ، به عنوان كسي كه ميفهمد زندان و بازجويي و لباس شخصي و بند 209 يعني چه و نهايتا به عنوان يك دوست سبز از شما اجازه ميخواهم تا با شجاعت اعلام كنم كه راستش دیشب از صحبتهای رضا پهلوی لذت بردم ….
امیدوارم كه شما دوستانم بدون زدن برچسب سلطنت طلبی و غرض ورزی با نوشته های من برخورد کنيد .
رضا پهلوی اینچنین گفت:
{ من دو باور کلیدی دارم ، به این مساله اعتقاد کامل داشته باشید که وقتی ملتی اراده کند برای تعیین سرنوشت ، هیچ قدرتی نمیتواند در مقابلش بایستد و در چنین شرایطی اهمیت اتحاد و همبستگی بسیار کلیدی است. بین ما اختلاف سلیقه وجود دارد اما اشکالی ندارد مهم ان است که بتوانیم یک توافق برای اینده ای روشن داشته باشیم و مسائل حزبی را کنار بگذاريم و به موضوع با هدفي ملی برخورد کنیم.
ازادی ایران در گرو اتحاد و همبستگی است . در حال حاضر یک مرز بندی بیشتر وجود ندارد انهایی که همچنان در جستجوی ساز و كاري برايحفظ و تداوم نظام هستند و انهایی که مانند من معتقد هستند یک آلترناتیو و یک نظام دموکراتیک سکولار تنها راه نجات کشورمان است.
من با انهایی که بر این باور هستند همسنگر هستم و برای این مبارزه میکنم ، آن کسی هم که مخالف عقیده من می باشد بايستي در اینده ایران اسن حق را داشته باشد که بر علیه من رای دهد… }

حال نگارنده ميپرسد كه چرا باید مردی که حرف از اتحاد میزند را بدون دلیل محکوم کنم و مورد شدیدترین الفاظ قرار دهم ؟
زمانی که فریاد زدم : موسوی موسوی پرچم ایران منو پس بگیر ، کسانی خرده گرفتند که موسوی نخست وزیر امام بوده و در سر رويايي ندارد جز بازسازي ديكتاتوري با رنگ و نمايي ديگر ، فرياد كشيدند كه جوان ، قبري كه بالاي سرش ايستاده اي ، مرده اي براي گريه كردن ندارد ، گفتند و نوشتند و بيانيه دادند كه ببينيد خودش گفت خود حسين موسوي ميگويد من به دنبال دوران طلايي امام و بازگشت به ارزش هاي اصيل انقلاب اسلامي هستم ، ميگفتند مگر خميني كه بود جز پيرمردي متوهم كه هزاران جوان بيگناه ايراني در دورانش اعدام شدند ؟ مگر فتوا نداد كه قبل از اعدام به دختركان باكره تجاوز كنيد ؟ شما جوانان سبز به دنبال يار غار چنين ظالم ديوانه اي ميرويد ؟ پشتش سنگر ميگيريد ؟

اما من ، من و تو باور نكرديم زيرا كه ديديم و فهميديم و دانستيم كه نام امام راحل چيزي نيست جز يك برگه در بازي سياست امروز ايران ، فهميديم كه ميرحسين موسوي از دموكراسي ميگويد و از تغيير قانون اساسي ، از آزادي و رفراندوم و انتخابات ازاد ، ديديم كه مير عزيز ما پاي حقوق حقه ملت ايران ايستاده است از عمق جان هزينه ميدهد .
باور كرديم ، موسوي را پذيرفتيم به عنوان همراه سبز و عزيز دل

بي تعارف و دوستانه ميگويم چرا نبايد فرصتي عادلانه به رضا پهلوي بدهيم ؟
چرا حمله كنيم ؟ چرا تخريب كنيم ؟ چرا نگذاريم خودش و حسن نيتش را به ما اثبات كند ؟من به رضا پهلوی احترام میگذارم چون از سرزمینم گفت از ازادی یاران دربندم گفت و این برام با ارزشه.درود بر رضا پهلوی که درد مردمم را فریاد میزند.
چرا فقط با عوض کردن عکس پروفایل يك دوست سبز به تصويري كه بويي از ملي گرايي و نشاني از رضا پهلوي دارد ، وي را متهم به سلطنت طلبی كنيم ؟؟
غير از اين است كه همه قلبمان برای ازادی وطن می تپید و دردمان كينه توزي هاي شخصي نيست ؟
دوستان من به راستي وقتش رسيده است كه این سکوت منحوس را بشکنیم و در عوض اين خودزني ، متحد و يكپارچه به خيابان برگرديم و طرحي نو دراندازيم .
فرداي آزادي ، رفراندم و انتخابات آزاد تکلیف همه ما را روشن خواهد كرد و اگر نه تا روزي كه این دعوای اصلاح طلبي و سلطنت خواهی و مجاهدین وجود داشته باشد سرزمین ما روی ازادی را نخواهد دید .

صفحه اتحاد ملي در فيسبوك :

https://www.facebook.com/Hambastegi.Va.Shoghe.Etehad

 
5 Comments

نوشته‌شده به دست در 28 ژانویه 2012 در Uncategorized

 

نامه اي انتقادي براي دوست بسیار محترم جناب اردشیر امیر ارجمند و دیگر دوستان شورای راه سبز امید.

نامه ای انتقادی براي دوست بسیار محترم جناب اردشیر امیر ارجمند و دیگر دوستان شورای راه سبز امید.

عدالت عدالتیان.
اختصاصی وبگاه «اتحاد ملی» در فیس بوک.

به عنوان یک نظامی و یک ایرانی معتقد به جنبش سبز ملی ایران، و یک ارتشی زمان جبهه با سابقه 5 سال حضور در یک نیروی امداد و ضربت تکاوران تیپ 55 هوابرد شیراز، و به عنوان دوستار قلبی مبارزه مظلومانه مردم کشورمان بر علیه خلافت استبدادی علی خامنه ای و شرکای دزد و خائنش مزاحم اوقات شما میگردم.

نوری زاد بزرگ ، با به وجود آوردن «کمپین نامه نویسی» ، باعث تحرک اجتماعی پویایی شد.میخواهم از روش ایشان استفاده نموده و به نوبه خود ، در کنار دیگر بزرگواران شورای ادمين وبگاه » اتحاد ملی» در فیس بوک نامه ایی به شما بنویسم.امید است که نظرات انتقادی بنده را پذیرا باشید ، و بنده را همواره دوستدار خود، و دیگر اعضای محترم شورای راه سبز امید بدانید.

در استانه حماسه 25 بهمن 89 قرار داریم ، روزی که پشت علی خامنه ای بدون شک لرزید، و متعجب و شوکه شده از نیروی مقاومت مردمی در خیابان ها ، تمام توان خود را برای سرکوب بسیج نمود.

از آغاز مبارزه مظلومانه مردم شریف و بزگوارمان بر علیه استبداد در 22 خرداد 88 ، تا 25 بهمن 89 ، علی خامنه ای و شرکای جنایتکارش ، با بهره وری از تمام امکانات سرکوب خود برای نابود کردن جنبش سبز ملی ایران کمر همت بسته بودند تا بتوانند با به قتل رساندن ستاره های جاودان و گل هاي پرپر شده سبز ، سرکوب، ارعاب ، شکنجه و بی حرمتی ، این حرکت اکثریت مردم ايران را به زانو دربیاورند.

کار به جایی رسیده بود که او حتی جنبش سبز ملی ایران و یارانش را مسخره مینمود.
حماسه جاودان 25 بهمن 89 اما ، درسی به او داد که هرگز فراموشش نخواهد کرد ، و از آنروز دیگر جرات مسخره کردن ندارد ، و هم اکنون یک سال تمام است که هر روزش را در آماده باش کامل به سر میبرد چون نمیداند این آتش خانمان سوز نفرت اجتماعی ، کی همانند اتشفشان دماوند منفجر گردد ، و مذابه هایش او و رژیم استبددادیش را در زیر خود مدفون کند.

در آنزمان بدیهی بود که علی خامنه ای و حشره های دور و برش از سپاه و بسیج و یا ملاموشی های جنایتکارش چون احمد جنتی ، مصباح یزدی و احمد خاتمی ، دیوانه وار دست به بدترین جنایات بزنند ، تا ارتباط یاران عزیز و بزرگوار جنبش سبز ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی ، دکتر رهنورد و خیلی های دیگر را با بدنه جنبش قطع کنند.

شاید برای همین هم بود که میر حسین عزیز قبل از اسارتش، تقریبا هر روز بیانیه صادر میکرد ، راهکار مشخص مینمود ، تدابیر حفاظتی انجام میداد و مهمتر از همه انتقال یک صدا و «پیامبر «از جانب خود به خارج از کشور بود .

آن پیامبر شما بودید ، و مدال طلای افتخار هماهنگی حماسه 25 بهمن 89 هم به عنوان کارنامه بر سینه شما میدرخشید.

از همان آغاز ، انتظار همه ما از شما خیلی بیشتر از این بود ، زيرا آن کسی که مسئولیت میپذیرد ، همیشه زیر بار فشار است و شما ظاهرا مسئولیت را پذیرفته بودید.

درک بنده از همان آغاز از شما این بود که شما یک سخنران بسیار متین ، یک متفکر بسیار قدرتمند و مهمتر از همه یک دیپلمات مجرب و کارکشته هستید اما جنبش سبز ملی ایران چه در آن زمان و چه در امروز به یک جانشین فرماندهی احتیاج دارد نه یک دیپلمات، و به نظر بنده شما ان فرمانده نیستید.
خود شما بهتر از بنده میدانید که ما با یک دشمن کلاسیک طرف نیستیم و نمیتوانیم او را فقط با توسل به نافرمانی مدنی ، و نفرت خفته در شبکه های اجتماعی و یا نیش زدن های نقطه ایی در اینجا و آنجای جامعه وادار به عقب نشینی و شکست نمایم.

من نظریه شما و دیگر دوستان محترم شورا را درک میکنم که عقیده دارید یک مبارزه تمام عیار اجتماعی و سیاسی بر علیه استبداد حاکم در کشورمان ، باید ریشه های فراگیر در جامعه داشته باشد ، و نوع مبارزه نیز باید متفاوت باشد، اما آیا واقعا چنین است ؟

خیر چنین نیست.

واقعیت این است که جنبش سبز ملی ایران یک حرکت کاملا خودجوش بود و زیر بنای ایدئولوژیک و آموزشی نداشت ، جنبش سبز در حین مبارزه یاد میگرفت و آموزش میدید، که این هم یکی از ویژه گی هاي مردم بزرگوار ماست ، اول عمل میکنند ، بعد آموزش تئوریک میگیرند.

یک تفکر نظامی میگوید : مهم این نیست که دشمن تو در زمین نبرد چه میکند ، مهم این است که تو چه میکنی! و تا زمانی که تو صرفا «فقط» دفاع میکنی، تنها یک سوال وجود دارد و آن زمانی است که دشمن بر تو چیره خواهد شد . پس با تاکتیک خود دشمن نجنگ ، چرا که شاید او این تاکتیک را از خود تو بهتر بلد باشد.
همانگونه که قبلا عرض کردم، ما با یک دشمن کلاسیک روبرو نیستیم، او همه چیز را از دید نظامی و سرکوب میبیند ، تمام حرکتهایش بوی سرکوب و قهر کامل دارد . به هیچ قانون انسانی و اخلاقی پایبند نیست . هیچ ارزش معنوی برای او ثبات فکری و محک گذاری استراتژیک ندارد، و تمام شعارهای معنویش فقط حرف مفت است.

ایا میتوان با او از دریچه انسایت طرف شد ؟ آیا میتوان به صورت کلاسیک و آموزشی جلو رفت ؟ ایا میتوان صرفا با تکیه «ایسمی» و «مکتبی» با او برخورد کرد؟
از همه اینها گذشته ، ما از 25 بهمن 89 تا امروز به نیروهای فعال جنبش سبز ملی ایران چه داده ایم ؟ چه انتظاری از آنان داشته ایم؟ چگونه آنان را راهبردی و فعال نمودیم ؟ ایا فقط «درخواست کردن» و انتشار چند اعلامیه «نرم «، راه صحیح یک مبارزه تمام عیار در مقابل دشمنی چون علی خامنه ای و حشرات دور و برش است ؟
بنده فردي سیاسی و متفکری مثل شما نیستم ، اما آیا این مبارزه ، مبارزه «تفکرات» است ؟ یا بسیج بیرحمانه تمام امکانات موجود برای زدن ضربه های پیاپی فیزیکی و معنوی بر پیکر دشمن مستبد داخلی ؟

بنده خدمت شما عرض کنم که «ایرانی» همواره و در طول تاریخش ، آن زمانی که لازم بوده در سایه یک سرفرماندهی «مقتدر» و یک سازماندهی «مشرف بر اوضاع» طي یک حرکت کاملا قلبی ، و شور و هیجان ملی بر دشمنانش پیروز شده است.
واقعیت این است که شورای سبز راه امید و بخصوص شخص شما تاکنون برای داشتن یک سرفرماندهی مقتدر و یک سازماندهی همه جانبه و مشرف بر عمل برتر کار مفیدی انجام ندادید، و همین عمل باعث شد که دشمن هر روز پر رو تر شود، و به صورت خزنده همانند یک مارمولک بی مقدار پیشروی نماید، نه به این خاطر که او قوی است ، بلکه به نظر بنده حقیر فقط به این خاطر که ما هماهنگی عملیاتی و راهبردی نداشتیم.
ممکن است بفرمایید که جنبش سبز ، حرکتی است متفاوت از تفکرات نظامی و ستادی . ممکن است بفرماید که این جنبش «نرم» است، و یا اینکه اصلا فرمانده پذیر و مقتدر نیست.
اگر این گفته شما صحیح باشد ، پس من از شما سوال میکنم که معنی واقعی این جمله چیست که :» تسلیم این صحنه سازی های خطرناک نمیشویم .؟» انسان دقیقا در چه موقعی قرار است » تسلیم» شود ، شکست ؟ یا پیروزی ؟
در ثانی به عقیده بنده ، به جز حماسه 25 بهمن 89، جنبش سبز ملی ایران تاکنون فقط تدافعی عمل کرده است . این دفاع به چه قیمتی تمام شد و نتیجه اش امروز چیست ؟
لت پار شدن بهترین دانشجویان و جوانان مبارزمان ؟ از بین رفتن ستاره های درخشانی چون جاویدنامی همانند محمد مختاری ، که حتی یک نفره با رژیم طرف شد و با دستبد سبزش در مقابل نیروهای رژیم مانور میداد و با توجه به عملش ، شیر بیشه در مقابل شهامت این پسر جاوید نام موش هم نیست ؟
ما چند نفر دیگر همانند محمد مختاری داریم ؟ صد نفر ؟ ده هزار نفر ؟ بیش از 3 ملیون نفر ؟ ایا اینها نیرو نیستند ؟ به شرفم قسم که حتی هزار نفر چون محمد مختاری ، این رژیم را صد بار سرنگون میکنند اگر هماهنگی ستادی و سرفرماندهی مقتدر و با دیسپلین داشته باشند، چرا که مرگ یکبار ، شیون یکبار.

از اینها گذشته ، ما چقدر نیروی فعال ، مجرب ، متخصص ، با استعداد ، با دانش و سلحشور در همین شبکه های اجتماعی داریم که ارزوی مبارزه را دارند؟ هر کدام از اینان ، بخصوص جوانانشان ، آتشفشانی از قدرتمندی و پیشتازی هستند ، اگر هدف استراتژیک مشخص ، و به دست یافتنی را در مقابلشان قرار دهیم، و آنان را با تجربه و احساس مسئولیت پدرانه مان همراهی کنیم. مگر میر حسین موسوی نکرد ؟مگر او نشان نداد که میشود ؟

بنا بر این پیشنهاد میکنم که روش مبارزه را سریعا تغییر بدهید !
قدرت آتش سیاسی و مدنی را به صورت کاملا مقتدر روی نقطه ضعف دشمن متمرکز کنید.
گاهی از اوقات شمشیر به دست گرفتن ، مهمتر است تا قلم به دست گرفتن.
گاهی از اوقات خضوع و خشوع درویشانه ، حتی اگر در ظاهر زیبا باشد اما در زمان نبرد کاملا بیهوده است!
نگران این نباشیم که اینده گان ما را به خاطر اشتباهاتمان سرزنش کنند، بلکه هم اکنون صحیح عمل کنیم ، حتی اگر این به آن معنا باشد که «ابرویمان» برود ، چرا که ارزش آبرو به این نمی ارزد که ستاره های درخشانی چون نسرین ستوده ، مهدیه گلرو ، آریا ارام نژاد ، و خیلی های دیگر از جوانان این مرز و بوم در اسارت دشمن باشند و یا اینکه یکی مثل مهدی خزعلی به سیم آخر بزند ، همانگونه که جاوید نام هدی صابر بزرگوار زد.

آبرو ؟ در اینجا هیچ ارزشی ندارد ، و انسان فعال همیشه میتواند اشتباه کند اگر اشتباهاتش برای یک آرمان خیلی بزرگتر باشد . مهم این که انسان از اشتباهات آرمانیش درس مفید بگیرد.
دست آخر پیروزی مهم است و هیچکس از نیروی پیروز سوال نمیکند که به چه قیمتی پیروز شدی اما بر عکس کسی که شکست میخورد ، همیشه مورد سرزنش قرار میگیرد که آیا از همه امکاناتت استفاده صحیح بردی؟
آن چیزی که اهمیت دارد سعی ما است ، ارزشی است که برایش میجنگیم است.
از شما میخواهم که پس از خواندن این نوشتار مجسم کنید که چگونه توانستیم خرمشهر را از دشمن متجاوز پس بگیریم و رمز موفقیت آن عملیات قبل از اینکه نتیجه سلحشوری یگانهای عملیاتی ارتش و نیروهای مردمی باشد در اصل نتیجه تفکر ستادی و نقشه عملیاتی آن گمنامانی بود که با به کار گیری تخصص ستادی خویش عملی را باعث شدند که حتی امروز در بسیاری از دانشگاههای افسری کشورهای بزرگ دنیا به عنوان واحد مهم درسی آموزش داده میشوند.
روش باید تغییر داده شود ، کمر دشمن را باید خرد نمود، چرا که زمانش است!
با سلام و درود شایسته نظامی به روح بزرگوار تمامی جاوید نامان جنبش سبز ملی ایران از ندا تا هاله.
با تقدیم بهترین احترامات به مقاومت و سلحشوري تمامی اسرای مظلوم ایران در چنگال استبداد پشه صفت خامنه ایی .
با تقدیم بالاترین و معنویترین احترامات به فعالان جنبش سبز ملی ایران و دیگر نیروهای ملی ، فکری ، و حقوق بشری ایران جاودان.

با سپاس از مطالعه
کوچکتان ، عدالت عدالتیان.

صفحه اتحاد ملي در فيسبوك :

https://www.facebook.com/Hambastegi.Va.Shoghe.Etehad

 
1 Comment

نوشته‌شده به دست در 28 ژانویه 2012 در Uncategorized

 

چگونه متحد شويم كه همه ما خوشمان بيايد ؟ !

الان تصور كنيد ميخواهيم طي يك حركت غيورانه همگي با هم متحد شويم ، نگارنده در همين زمينه و براساس نظرات بسياري از دوستان در فضاي مجازي و غير مجازي و تقريبا واقعي و غيره به دستورالعملي دست يافته است كه تنها راه نجات ميهن عزيزمان از چنگال استبداد است !

در مرحله اول پايگاه اشرف را با خاك يكسان ميكنيم ، اصلا مهلت هم نميخواهد ، همينطوري با تانك ميرويم داخل با خمپاره هم از تانك ها حمايت ميكنيم ، مباد كسي زنده بماند چون اصلا دقت كني اين اشرفي ها ديكتاتور بالقوه اند ، جان شما

در مرحله دوم شاهزاده رضا پهلوي را بايد كشت ، يعني اگر نكشتيم و خواستيم بچه بازي دربياوريم بايد محاكمه كرد و ايشان را در مورد تمام جنايات پدرش بازخواست كرد ، تمام پول مملكت هم بايد از ايشان با سودش پس گرفت تا ديگر با پول ملت مظلوم ايران در آمريكا نچرخد و بگويد من دموكراتم .

در مرحله سوم اين اصلاح طلبان را كه خدا بگم چندتا نقطه شون كنه ، حتما بايد در دادگاهي به سبك استالين محاكمه كنيم و دوران طلايي امام را بكنيم توي چشمشان ، اينها همه در اعدام هاي دهه شصت مقصر بودند اگر هم نبودند خب سكوت كردند كه نشانه رضايت است و بايد پاسخگو باشند اين ها شركاي حاكميت فعلي اند والا .

بعد از انجام سه مرحله فوق بايد يك حالي هم از كمونيست ها و سكولاريست ها و ليبراليست ها بگيريم چون بالاخره يك ايرادي در كارشان هست .

در نهايت همه با هم متحد ميشويم و از نظر من چنين اتحادي نه تنها شدني و كارآمد است كه بهترين راه نجات ايران از چنگال اين حكومت است و با اين روش به خوبي همه مخالفان دولت و نظام نابود ميشوند و اگر استبداد نابود نشد لا اقل حال همديگر را گرفته ايم !!!

از صفحه اتحاد ملي در فيسبوك :

https://www.facebook.com/Hambastegi.Va.Shoghe.Etehad

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در 25 ژانویه 2012 در Uncategorized

 
 
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.